عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )

150

تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )

اگر به شاذ بودن روايت ، تدليس « 1 » راوى را هم بيفزاييم ، مىتوان مسألهء روايتهاى كتاب المصاحف را به شكل كامل در جاى صحيح آن ، در رابطه با ابن مسعود ، قرار دهيم . اين مسأله به طور زياد نسبت به غير او هم تفاوت ندارد .

--> ( 1 ) حافظ عثمان بن ابى نصر شافعى ( در گذشته به سال 643 ه . ق . ) در كتاب خود ، علوم الحديث معروف به مقدّمهء ابن صلاح ، اول ، 1326 ، صص 28 - 29 چنين مىگويد : « تدليس دو نوع است : الف : تدليس در اسناد بدين معنا كه راوى از كسى كه او را ملاقات كرده ، چيزى را روايت كند كه آن را از او نشنيده است ولى طورى سند را بياورد كه ديگران گمان كنند ، از او شنيده است . يا آن كه راوى از كسى كه هم عصر اوست ، چيزى روايت كند در صورتى كه او را ديدار نكرده و سند را طورى آورده كه گمان شود آن كس را ديدار كرده و از او شنيده است ( 17 ) . بين راوى و آن كه از او نقل كرده ، مىتواند يك راوى يا چند راوى ديگر باشند . چنين شخصى كه در اسناد تدليس مىكند ، در اسناد خود نبايد بگويد : اخبرنا فلان يا حدّثنا و چيزى شبيه اين دو [ چرا كه اين الفاظ بيانگر اتصال سند هستند و حال آن كه اين گونه نيست ] بلكه او بايد بگويد : قال فلان يا عن فلان و مانند آن . ب : تدليس در شيوخ [ كه از آنان روايت شده ] ، بدين نحو كه راوى ، از شيخى ، حديثى را كه از او شنيده است روايت كند ولى [ نخواهد نام او معلوم شود ] پس او را به نامى يا كنيه‌اى غير مشهور يا وصفى كه بدان مشهور نيست مىآورد تا شناخته نگردد [ يا او را به شهر يا قبيله يا صنعت و حرفه‌اى كه بدان شهرتى ندارد ، توصيف نمايد ] ( 18 ) امّا قسم اول ( تدليس در اسناد ) بسيار ناپسند است و بيشتر علما آن را سرزنش كرده‌اند ، چنان كه شعبة بن حجّاج يكى از كسانى است كه بسيار از آن بد ياد كرده است همانطور كه از شافعى روايت شده كه شعبه مىگفت : تدليس مثل دروغگويى است . همچنين از او روايت شده كه شعبه مىگفت : « اگر زنا كنم بهتر است تا تدليس نمايم » . اين كلام شعبه ، حمل بر مبالغهء وى در نهى از اين نوع تدليس شده است . علما در قبول روايت كسى كه به اين نوع ، تدليس شناخته شده است ، اختلاف دارند . گروهى چنين شخصى را مجروح دانسته و روايتش قبول نمىشود - چه تصريح به سماع بكند و چه نكند - . ولى قول صحيح ، تفصيل است ، بدين معنا كه مدلّس آنچه را كه روايت كرده ، اگر با لفظى آورد كه احتمال تدليس در آن مىرود ، به طورى كه سماع و اتصال را مشخص نمىسازد چنين روايتى در حكم روايت مرسل و انواع آن است و اگر با لفظى آورد كه بيانگر اتصال است مانند سمعت ، حدّثنا و اخبرنا ، روايت وى قابل قبول و بدان احتجاج مىشود . در كتاب صحيح مسلم و بخارى و ديگر كتابهاى حديثى معتبر از اين قسم تدليس بىشمار است مانند آنچه قتاده ، اعمش ، سفيان ثورى ، سفيان بن عيينه ، هشام ابن بشير و غير اينان ، تدليس كرده‌اند كه البته تدليس دربارهء اينان ، به معناى دروغ نيست بلكه نوعى ابهام است با لفظى احتمالى ( 19 ) . » . آنچه آمد ، تدليس در حديث بود ، امّا در روايت قرآن ، ما به مذهبى گرايش داريم كه سخت از روايت تدليس ، نفرت دارد چه اگر براى مدلّس گزيرى از تدليس در روايت نباشد ، ولى كتاب خدا ، چنين تدليسى را شامل نمىشود .